turn on the sun اولین آلبومی از او بود که خریدم؛ روی نوار سونی c -با آن لیبلهای سفید و قرمز قرینه- سال اول دانشگاه از دستفروشی. کسی این را از او نبرده بود. شاید حاضر میشدم همهی 2300 تومان پولی که همراهم بود را به او بدهم، ولی او فقط سدوبیست تومان خواست (آن روزها هنوز بیست تومانی در کیفها بود!).
پیش از این فقط اسمش را شنیده بودم؛ و حالا محو عکسش بودم که چند دقیقه یک بار در تاریکی درون کیفم دید میزدمش؛ مسحورکننده بود با آن عینک فریمبزرگ مشهور آن سالها -که من چقدر دوستشان داشتم -و دارم. دو سال بعد این را شنیدم؛ با کیفیتی بسیار بد؛ بینظیر بود اما. نمیدانم چه وقت از واکمنم بیرون آمد! و چقدر دنبال کیفیتی بهتر از آن گشتم؛ تا سالها بعد که صفحهی الپی passport را پیدا کردم. هنوز گرام نداشتم و برای گوش کردنش همان روز خانهی تو آمدم که عینک فریمبزرگ او به هم ربطمان داده بود -و این فکر که چرا این ترانهها در فارسی مبتذل میشوند -و روزمره شدن واژهها و غریبه بودن آنها و فاصله داشتنشان از آدم...یادت هست؟...
