29 آبان 1387


می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم

خبر از پای ندارم که زمین می‌‌سپرم

می‌روم بی‌دل و بی‌یار و یقین می‌دانم

که من بی‌دل و بی‌یار نه مرد سفرم

خاک من زنده به تاثیر هوای لب توست

سازگاری نکند آب‌ و هوای دگرم

پای می‌پیچم و چون پای دلم می‌پیچد

بار می‌بندم و از بار فروبسته‌ترم

آتش خشم تو برد آب من خاک‌آلود

بعد از این باد به گوش تو رساند خبرم

به هوای سر زلف تو درآویخته بود

از سر شاخ زبان برگ سخن‌های ترم

گر سخن گویم من بعد شکایت باشد

ور شکایت کنم از دست تو پیش که برم

خار سودای تو آویخته در دامن دل

ننگم آید که به اطراف گلستان گذرم

به قدم رفتم و ناچار به سر بازآیم

گر به دامن نرسد چنگ قضا و قدرم

از قفا سیر نگشتم من‌ بدبخت هنوز

می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم





می‌بینید بعضی‌ شعرها آدم را نا-بود می‌کنند؟



28 آبان 1387

-...ئه!  چه خوب! من هم دلم خیلی براش تنگ شده. خیلی وقته که می‌خوام شماره‌شو ازت بگیرم یه زنگی بهش بزنم، یادم می‌ره. تا یادم نرفته می‌شه بهم بدی همین‌ الان؟

- آره، بنویس...

این دفعه‌ی هفدهمه که شماره‌شو ازم می‌گیره.



25 آبان 1387


تـو هم‌چـو صبحی و من شمـع خلوت سحـرم




25 آبان 1387


زین کهنه خدایی که تو را هست دلم خست

هر روز مرا تازه خدای دگری هست





انتظار مردی از بهشت

قصه‌ی فریب مادرانه بود

من دریچه را به روی باد بسته‌ام.



ساقه‌ها به روی خاک می‌خزند؛

ماهیان و ماسه‌ها...

ریشه‌ها و سنگ‌ها...



قصه نیست

ما پیمبران خاک

با کتاب آسمانی فریب

با فریب خود نشسته‌ایم



من دریچه را به روی باد

وا نمی‌کنم

دست خسته و بزرگ من

دیگر از شکوفه پر نمی‌شود

دیگر آفتاب را صدا نمی‌کنم

گریه می‌کنم

ولی دریچه را به روی باد

وا نمی‌کنم



انتظار مردی از بهشت

کودکانه است:


آسمان تهی

زمین تهی



ماهیان به روی خاک

ریشه‌ها شکسته زیر سنگ



شب دراز و جاودانه است.









                        سیاوش مطهری



22 آبان 1387



یه روز یه سیاه

یه ستاره رو

با دستاش گرفت

که گنده‌تر از

عقل ما نبود.

«ول‌کنت نیستم

تا سفید نشم»

ستاره اونو سفیدکرد و رفت

اینه که دیگه این ستاره‌‌ها

طرفای شب آفتابی می‌شن.





                ای ای کامینگز




19 آبان 1387


نیلا دوباره صاحب کتاب‌فروشی شد؛ این بار در سینماپارک ملت.




جنس: دختر

مکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحده
سن: بین بیست تا بیست‌و‌پنج


تحصیلات: فوق‌لیسانس رشته‌ی زیست‌شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی

موضوع پایان‌نامه: تاثیر میکرو ارگانیک‌های هوازی در محافظت گیاهان شاخه‌ی کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی


یک صحنه در حال فعالیت: دراز‌کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلم‌برداری از تغییرات سبزینه‌ی یک گیاه 4.5 سانتی‌متری در اراضی حفاظت شده‌ی نوادا… به مدت 7 ساعت.


فعالیتهای اجتماعی: عضو انجمن طر‌ف‌دارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه‌ی گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ‌التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست‌های مذکر گرا"، شعار‌نویس گردهمایی‌های بزرگ کالیفرنیا.


آخرین بار که یک مجله‌ی مد را ورق زد: سه سال پیش؛ وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.

نوع لباس: شلوار جین...کفش کوه‌نوردی...تی‌شرت سفید با نوشته ی Peace Now

نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!

قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید.


تعداد اس‌ام‌ دریافتی: روزی سه تا

موضوع قالب اس‌ام‌: "رسیدی خونه عزیزم؟"


موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه‌ی ساعد

موسیقی مورد علاقه: کانتری


بیماری یا نارسایی: عطسه‌ی زیاد موقع طلوع آفتاب


محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک‌بری، لپ‌تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه‌شناسی... بلیط مترو



جنس: دختر

مکان: شمال‌غرب تهران، ایران

سن: بین بیست تا بیست‌و‌‌پنج


تحصیلات: فوق‌دیپلم برق الکترونیک، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه‌ی نرم افزار

موضوع پایان‌نامه: تاثیر زبان برنامه‌نویسی C پلاس‌پلاس بر روابط دختر و پسر


یک صحنه در حال فعالیت: دراز‌کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه‌ی جدید امینم روی ساعد دست نوشته می‌شود.


فعالیت‌های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی‌ها و کل‌کل دست‌فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد.


آخرین بار که یک مجله‌ی مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده‌و‌نیم…. در خانه دانشجویی دوستان -و همین الان.


نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی‌شرت مشکی با عکس "50 سنت"، کتانی سایز 52


نوع آرایش:

لب : بریتنی

مو: کامرون دیاز

تتوی ابرو: آنجلینا جولی

سایه: شقایق فراهانی

سینه: رنه زوئلنگر


قد: یک چهار‌پایه + 20 سانت
تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر‌می‌گردد بالا!


تعداد اس‌ام دریافتی: روزی 167 تا

موضوع غالب اس‌ام: جغرافیا، فمینیسم، حکومت، لباس، جوک، جواهر‌شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز و دکتر شریعتی


موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ


موسیقی مورد علاقه: هوی‌متال


بیماری یا نارسایی: سوء‌تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاش‌گری


محتویاتداخل کوله: کبریت، چاقو، ام‌پی‌تری‌پلیر، گیم دستی پلی‌استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه‌ی دانشگاه، مهره‌ی مار، یک اتود -شاید، سی‌دی آهنگ‌های رضا پیشرو -یا زدبازی شاید،  یک بسته اولترا لایت



از پسران عزیز مملکت خواهشمندیم از خندیدن به ماجرا خودداری فرمایند!



17 آبان 1387

کدام یک از واژه‌های زیر در یک ترانه‌ی رپ فارسی کاربرد ندارد؟


الف) مانکن       ب) پدرسگ        ج) لب

د) داف              ه) آره                و) دوسم داری

ز) تو کف           ح) عمرا             ط) به خدا

ی) دیدگاه         ک) حال             ل) عرفان





چرا هیچ‌ کار ما مثل پفک خوردنمون جدی نیست!؟






به کلک انگشتری داری؛ به من چه؟

به دل صد مشتری داری؛ به من چه؟

دو اناری که داری روی سینه

برای دیگری داری؛ به من چه؟



خیال می کنید این ابراز احساسات را معشوق چه جوابی می‌دهد؟

هر جوابی حتما اشتباه است! بشنوید



15 آبان 1387


تا می‌خواهم شعله‌ور شوم

عشق تو چون باد

خاموشم می‌کند

شعله‌ور که می‌شوم

عشق تو چون باد

می‌وزد و

              شعله‌ورترم می‌کند






  

                        شیرکو بی‌کس

                        فریاد شیری



11 آبان 1387

میان ریتا و چشمانم... تفنگی است

وآن‌که ریتا را می‌شناسد، خم می‌شود

و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است

نماز می‌گزارد!...

و من ریتا را بوسیدم

آن‌‌گاه که کوچک بود

و به‌ یاد می‌آورم که چه‌سان به من درآویخت

و بازویم را زیباترین بافه‌ی گیسو فروپوشاند

و من ریتا را به یاد می‌آورم

همان‌سان که گنجشکی برکه‌ی خود را

آه... ریتا

میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است

و وعده‌های فراوانی

که تفنگی... به رویشان آتش گشود!
نام ریتا در دهانم عید بود

تن ریتا عروسی بود در خونم

و من در راه ریتا... دو سال گم گشتم

و او دو سال بر دستم خفت

و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم، و آتش گرفتیم

در شراب لب‌ها

و دو بار زاده شدیم!

آه... ریتا

چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند

جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی

پیش از این تفنگ!

بود آن‌چه بود

ای سکوت شام‌گاه

ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید

در چشمان عسلی

و شهر

همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت

میان ریتا و چشمانم... تفنگی است







محمود درویش

موسی اسوار (با اندکی تغییر)


شعرخوانی


بخشی از موسیقی و صدای مارسل خلیفه بر روی این شعر را بشنوید (کیفیت بالا)


اجرای کامل (با کیفیت پایین‌تر)



9 آبان 1387


دموکراسی این نیست

                          که مرد نظرش را درباره‌ی سیاست بگوید

                                  و کسی هم به او اعتراض نکند

دموکراسی این است که

                          زن نظرش را درباره‌ی عشق بگوید

                              و کسی او را نکشد.





                     سعاد الصباح

                    وحید امیری



1 2 >>