روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

-تو سال‌‌های دبیرستان خوندن دندونپزشکی به سرم زده بود با این ایده که بتونم برای بیماران مفلوک، وسط کار، موسیقی‌ای چیزی پخش کنم که درد یادشون بره. دندونپزشک شدن یادم رفت ولی ایده موند. (یه بار هم تو سال‌های دانشگاه، وقت ثبت‌نام دانشجوهای سال‌پایینی، پیشنهاد پخش موسیقی برای دانشجویان روز‌اولیٍ در انتظارٍ ثبت‌نام دادم که نزدیک بود حکم به کشتنم بره!) با اومدن سی‌دی و دی‌وی‌دی، بعدتر این ایده تکمیل شد و حق انتخاب بیماران بسیار. خیال می‌کردم می‌شه اتاقی پر از سی‌دی داشت و دو‌ سه دستگاه پخش، که بیماران وقت انتظار خودشونو اونجا بگذرونن و برای وقت کارشون هم چیزی سرگرم‌کننده پیدا کنن و به جای دیدن ابزار‌آلات شکنجه‌ی پزشک، چیزکی لطیف‌تر ببینن. تا هفته‌ی پیش این ایده هنوز تو ذهن من به چرخیدن بود و فکر می‌کردم چرا هنوز کسی این ایده را عملی نکرده؛ به فکر کسی نرسیده؟ -بعیده. هفته‌ی پیش که به دفتر (مطب) دندانپزشکی رفتم، ال‌سی‌دی‌ای بالای یونیتش بود آن چنانی. با افتخار توضیح داد که: «ما فکر بیمارامون هستیم؛ اگه دلتون خواست می‌تونید تلویزیون ببینید!‌ البته بگم که متاسفانه کانال پنج رو خوب نمی‌گیریم!.» بی جواب من روشنش کرد و تصویر دو مجری زن و مرد که بر صفحه ظاهر شد، شروع کرد به حرف زدن با دستیارش به غریب‌ترین زبان یا لهجه‌ی ممکن. فکر کردم که دندانپزشک‌هامون هم مثل هنرمندامون هستن؛ آخرین تکنولوژی و بهترین ابزار و مواد را دارند اما نمی‌دونن با اونا چه باید کرد! 

 

-همکار من دیروز ازدواج کرد. طبیعیه!؟ خوب آره، اما تازه دو هفته از زندانی که به خاطر اجرا گذاشته شدنِ مهر همسرش -عروس خانم محترم- رفته بود گذشته بود!  

 

-مدیر من دیروز بازنشست شد. باز هم طبیعیه، می‌دونم؛ اما امروز که آمده بود به ما جداگانه شیرینی بده، دم در اصلا نشناخته بودنش! 

 

-همکار من ادعای دونستن همه چیز رو داره ولی شرم و حیا مانع می‌شه از بعضی چیز‌ها حرف بزنه. بچه‌ش‌رو هر وقت به بحث شیر می‌رسه سانسور می‌کنه، استخر رفتن یک‌روز در میانش رو هم؛ و خیلی چیزای شبیه این‌هارو. صبح که می‌رم سر یخچال، چیزی با رنگ‌های شاد فسفری و صورتی تو یه نایلکس می‌درخشه. بودن همچین چیزی ‌تو اون فضا خیلی عجیبه؛ مایوی همکارمه که اشتباهی جای ظرف غذاش اون تو گذاشته (همچین مواقعی شما چه می‌کنید؟ من خواستم کاری نکنم، چون اگه می فهمید کسی اونو دیده، نابود می‌شد و بدتر از اون، این بود که ندونه کی بوده میون این همه آدم. ولی بعد که یادم افتاد تو یخچاله، ورداشتمش و سر فرصت گذاشتم تو کشوی میزش). از صبح هی رفته بیرون و اومده که: «سرم درد می‌کنه»؛ ظهر که می‌گم چرا سکسه‌تون قطع نمی‌شه، می‌گه نمی‌دونم؛ حالم خوب نبود، رفتم دکتر، اینا رو داد؛ فکر می‌کنید مال اینا باشه؟ نگاه می‌کنم: دیفنوکسیلات، یدوکینول، او آر اس. می‌گم‌: نه، احتمالا به خاطر آب استخره!   

 

-همکار من عاشق فو‌ق‌لیسانس بود. هر روز می‌اومد و می‌گفت:‌ «من عاشق درس‌خوندنم. شماها دارین فسیل می‌شین.» و همه اشک‌در‌چشم به این ماهی سیاه غبطه می‌خوردن. بالاخره پس از کلاس‌کنکورهایی چند، قبرستانی قبول شد. در این دو سال نهایتا ۶-۵ بار دانشگاه رو دید. درس‌ها رو با قبول کردن دعوت اساتید به قهوه‌ای، شامی، چیزی، با نمرات خوب پاس کرد و حالا پٍیست کردن تزش هم به توسط دوستان زحمتکشی که همیشه یافت می‌شوند به پایان است؛ و او سرخوش از این هوش و استعداد، به جست و خیز؛ جست و خیزی. به نظر شما در بخش فواید جنبیِ ماجرا، چند سکه به چی اضافه شده؟ 

 

 -مردها که از سر کار برمی‌گشتن، می‌دیدن کلی کار هست تو خونه (به مطلبی نشاط‌برانگیز در این رابطه -نوشته شده توسط فردی ناشناس- در پاورقی توجه فرمایید)؛ بنابراین چون روشون نمی‌شد به عروس‌خانم نه بگن (این بهترین وضعیت ممکن بود) کم‌کم سعی کردن هر چقدر می‌شه دیر از سر کار برگردن. اینجوری هم به زندگی «خودشون» می‌رسیدن و هم این‌که دیگه کاری به کارهای خونه نداشتن. فقط خستگی کار و غر و جمله‌ی معروف «من که صبح تا شب دارم جون می‌کنم به خاطر شما» رو خونه می‌بردن. بعد هم که بچه می‌اومد تو کار، انقدری دیر می‌رفتن که بچه هم خوابش برده باشه؛ که بچه خوب است که به عنوان دارایی به شناسنامه اضافه شود؛ و البته به عنوان نشانه‌ی لیاقت و توانایی نیز!‌ (کی می‌تونه بگه مال شما نیست!) بنابراین بزرگ‌ترین عذاب یه مرد، گرفتن اضافه‌کاری از او شد. و هفته‌ی پیش در پی قطع برق از ۵ تا ۷ عصر این مصیبت عظما اتفاق افتاد. دوهزار مرد زانوی غم به بغل گرفته و اشکی‌به‌گوشه‌ی‌چشم، که حاضر بودند پولی هم بِدن و تو شرکت بمونن، آواره ی خیابونا شدن. صحنه‌ی بی‌نظیر سربازایی که از پادگان‌ها بیرونشون کرده بودن که برگردن خونه‌‌هاشون، توی هزاردستان یادتون هست که؟!  

 

تازه‌ترین شرح کامل وظایف دشوار کاری (ذکر این برنامه در این جا جهت آگاهی نسوان محترمه و به جهت خواسته‌های مادینه‌گرایانه، به نظر لازم نمود.) 

 ۹-۹:۱۵ تعویض لباس 

 ۹:۱۵-۹:۴۵ برترین عبادت؛ خواب 

 ۹:۴۵-۱۰:۱۵ نخوردن چیزی 

 ۱۰:۵-۱۰:۳۰ مرتب کردن میز و محل کار 

۱۰:۳۰-۱۰:۴۵آماده شدن برای کار 

۱۰:۴۵-۱۱ پیدا کردن آمادگی برای کار 

۱۱-۱۱:۱۵ وارم‌آپ به منظور انجام کار 

۱۱:۱۵-۱۲  ورزش 

۱۲-۱۲:۳۰  دوش 

۱۲:۳۰-۱۲:۴۵ دست کشیدن از کار  

۱۲:۴۵-۱۳ آمادگی برای انجام عبادت 

 ۱۳:۱۴:۱۵ انجام عبادت 

 ۱۴:۱۵-۱۴:۳۰  استراحت پیش از ورود به اضافه کار 

 ۱۴:۳۰-۱۴:۴۵ آماده شدن برای انجام اضافه کار 

 ۱۴:۴۵-۱۵ کسب آمادگی برای انجام اضافه کار 

 ۱۵:۱۷  قطع برق 

 ۱۷:۱۷:۱۵  وارم‌آپ مجدد بعد از قطع برق 

۱۷-۱۷:۴۵عبادت مجدد 

۱۷:۴۵-۱۸ دست کشیدن از کار  

۱۸-۱۸:۱۵ مرتب کردن میز 

۱۸:۱۵-۱۸:۴۵دوش 

۱۸:۴۵-۱۹ اعلام آمادگی برای ره‌سپاری به سوی سرویس 

۱۹-۱۹:۱۵ره‌سپاری به سوی سرویس 

۱۹:۱۵  ورود به سرویس  

۱۹:۳۰  حرکت به سوی فردایی روشن

 

 

لازم به ذکر است که به انجام امور بانکی، گفتگوهای بی‌پایان تلفنی و دادن مشاوره‌های پزشکی، خانوادگی (شامل بهداشتی، جنسی، تربیت کودک و...)، گپ‌های اقتصادی و اجتماعی، استفاده از اینترنت و... ساعات خاصی اختصاص نیافته و همگی لزوما باید در همان ساعات کار انجام شوند. علاوه بر این هشت تا ده نوبت دست‌به‌آب پانزده‌دقیقه‌ای، به علت شناور بودن زمان آن‌ها که منطبق بر اوقات اضطراری و بحرانی کار می‌باشد، در این زمان‌بندی منظور نشده است. 

 

 

 

 

کامنت‌های احتمالی: (به دلیل عدم تمایل به یا بالا بودن کالیبر خواننده در کلیک کردن بر روی لینک‌های کامنت‌ها یا بالا بودن آنِ نویسنده در ساختن صفحه‌ی مخصوص، یا مختصر و مفید، از کار افتادن موقت لینک‌ها، مطالب عمده‌ی این بلاگ‌ها نیز در ذیل هر کامنت آورده می‌شود تا بهره‌ی دنیا و آخرت نصیب خوانندگان گردد و دعای خیر نصیب این حقیر اقل.) 

 

 

چه وبلاگ خوب و جالبی دارید. لینکیدمتون. من هم بلینکید. 

 هشتاد و پنج درجه سلسیوس 

 

الناز جون - elijoon_2003 at yahoo.com   

 وای چقدر ناز!  

چشمه سار مهر 

 

  

بی تو مهتاب شبی... [الی آخر] 

[عکسی در حال بارگذاری...]

[این عکس به دلیل کمبود امکانات حذف شده است یا دسترسی به این عکس مقدور نمی‌باشد یا به دلیل سرعت پایین نمایش داده نمی‌شود یا هر چیز دیگر. شما می‌توانید در خیال، عکس غروب سرخ دریایی با نخلی بر ساحل، دختر و پسری زیر باران یا دختری با اشکی بر گوشه ی چشم و یا هر چیز این گونه را تصور کنید.] 

 

راستش من اصلا اعتقادات مزهبی ندارم ولی فکر می کنم روزه حسابش فرق می کنه. آدم باید بگیره بعدشم شنیدم که می‌گن خدا تو این ماه همه کاری برا آدم می کنه. پس خدایا حالا که دخمل خوبی شدم در این ماه پربرکت خوشگلت کاری کن که عشقم به من برسه. (اسمایلی های متعدد -بجا یا نابجا- به دلیل نبود امکانات حذف شده‌اند.)

  

 

سالار 

زخم های روشن فکری

وبلاگ مستدامی دارید. بسیار متشخص. وبلاگ من هم خفن می‌باشد. با تبادل لینک چگونه‌اید؟ لینک مرا قرار دهید و بعد به من اطلاع‌رسانی کنید و بگویید که لینکتان را به نامی که دوستارش هستید قرار دهم. ایام عزت مستدام به کام.  

 

 

صفحه ای با عکسی از جوانی با ریش و سبیل و موی آن چنانی و حتما عینکی و پیپی بر گوشه‌ی لب 

 

توضیح بلاگ: در زندگی زخم هایی هست که مثل... 

 

 مطالب صفحه به دلیل نوشته شدن با فونت زرد بر زمینه‌ی سفید ناخواناست.

  

ناشناس 

وبلاگ پرمحتوایی دارید! محضوض شدیم.  

بدون لینک

 

 

 نیلوفر - bobby at shahrvand.ir  

روزخبرهای دختری در آستانه‌ی بی گناهی  

 

 

دیشب رفتیم تاتر. نمی دونم چرا این تاترهایی که ما می‌ریم هیچکدوم به‌دردبخور نیستن. ما سالی یه بار می‌ریم تاتر همین جوری علی اللهی که اون یه بار هم بده. پس معلوم می‌شه همه‌ی تاترها مزخرفن. اصلا همون بهتر که سالی یه بار بیشتر نمی‌ریم. همون یه بار هم از سر این تاتری‌ها زیاده. دارم یه نغد حسابی و اساسی بر تاتر امروز ایران می‌نویسم منتظرش باشین. یه نقد هم درباره ی موسیقی فراسنتی ایرانی از دیرباز تاکنون نوشته‌م و ارتباطش با روانکاوی لاکان و ژیژک از دید دریدا که داره تموم میشه و خیلی فوق‌العاده شده. این ژیژک هم خیلی بی‌‌نظیره ها. البته خیلی نمی‌فهمم چی می‌گه ولی حتما خوب می‌گه دیگه. خلاصه که مقاله‌های بی‌نظیر منو از دست ندید و همراه با اون ترانه‌های محسن‌جون رو هم. چی بگم که فقط اونه که درد ما رو می‌فهمه. خوبه که باز اون هست (همین جا بگم اجازه نمی‌دم هیچ‌کس جای اونو پر کنه) و گرنه که کی درد ما رو می‌فهمید. البته بگم آ من خودم یکی از کسایی بودم که اونو به جامعه‌ی ایرانی (و جهانی فردا) معرفی کردم؛ درواقه من اولین نفر بودم که باهاش مصاحبه کردم و از این بابت خیال می‌کنم همه بهم بدهکارن؛ همه جوونای ایرانی که دردشون رو هیشکی نمی‌فهمید و الان یکی هست که بفهمه و نه تنها ایرانی‌ها بلکم همّه‌ی دنیا. می‌دونین از این‌که فردا این چهره‌ی کشف‌نشده‌ی ما جهانی می‌شه چه قدر خوشحالم. مگه باب دیلن و اینا چجوری مشهور شده‌ن؟ هیچی باب دیلن یه آهنگ «نو ومن نو کرای» رو خوند و همه تعریف کردن ازش و اونم جهانی شد. جهانی شدن مگه غیر از اینه؟ یه مقاله هم راستی در مورد جهانی شدن قصد دارم بنویسم شاید هم یه کتاب شد برا خودش. می‌دونین وقتی صبحا با سیگاری که تازه روشن کرده‌م نامجو گوش می دم که می‌گه: صبحونه‌ت شده سیگار و چایی، من بال‌بال می‌زنم؛ ضعف می‌کنم. حتی برای این‌که بیشتر جواب بده چند وقتیه دیگه صبحونه نمی‌خورم. البته نیم ساعت بعد می‌خورم ها ولی اون موقه که نمی‌شه؛ توهینه اصلا به تقدص موسیقی اریجینال ما که هیشکی نیست درکش کنه. عاشق  اون صدای الاغه‌م که میگن خودش درآورده؛ یه جورایی حس می‌کنم نیمه‌ی گمشده‌ی منه. انیموس من. خود خودمم اصلا. 

 

 

 امیرجعفر 

بیایید تو  

 

صبح که رفتم پادگان، سفجم نرفتم، با سرحنگ دعوام شد. زدم تو گوشش. من که مثل این جوجه سربازا نیستم. فقط یه سال و خورده ای از سربازیم مونده. سربازی که نه، افسری. قراره بخشنامه بیاد که از این به بعد سرجوخه به بالاها افسر بشن. آره، خواس بزنه، جاخالی دادم کنف شد. گفت بازداشتی. یه چند تا فش حسابی بارش کردم و از پادگان در رفتم. یه چرخی تو خیابونا زدم. یه تیکه ی ملص هم ما رو آتو زد.می دونید به نظر من دخترا می‌میرن برا سربازای خوش‌تیپی مثل من مخصوصا که افسر باشن. رفتیم و ناهار هم مهمونمون کرد و موقع رفتن هم شمارشو داد و گفت منتظره زنگ بزنم گفت اگه کار خیلی واجب نداشتم نمی‌رفتم. وقتی رفت با خودم گفتم پسر تو که کار خودتو کردی، زدی تو گوش سرحنگ، بقیش دیگه با تو نیست. تو به مسئولیتت عمل کردی مردم دیگه خودشون می دونن. روشنفکر هم تا یه جایی وضیفِ داره. برگشتیم پادگان. دژبان رفیقمون بود، رفتیم تو. افتادیم به پای سرحنگ الکی. ما هم که دست به دستمالمون یه چیزیه تو مایه‌های تیپمون وقتی این پوتین اسراییلیه رو می پوشیم سرحنگ خوشش اومد گفت: اشکال نداره خوشم اومد ازت. حالا اهل بخیه مخیه هستی یه حالی بکنیم با هم؟ 

 

  

 

--------------------------------------

کلاس‌هایی برای مردان  

 

اهداف تربیتی: تقویت آن بخش از مغز که از وجودش بی خبرند.

 

واحد اول-دروس پایه:

«چطور بدون مادرمان زندگی کنیم؟»: ۲۰۰ ساعت

«همسرم مادرم نیست»: ۳۵ ساعت

درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست: ۵۰۰ ساعت 

واحد دوم-زندگی زناشویی:

بچه‌دار شدن بدون حسودی به نوزاد: ۵۰ ساعت

غلبه بر سندروم  "کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد": ۵۵ ساعت

درک این مساله که کفش‌ها خودشان توی جا کفشی نمی روند: ۸۰ ساعت

چطور بدون گم شدن، لباس‌های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم: ۵۰ ساعت

چطور بدون اینکه ناله کنیم از بیماری مهلک سرما‌خوردگی جان سالم به در ببریم: ۵۰ ساعت

 

واحد سوم-اوقات فراغت:

چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم؟

چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم؟

چطور یک بلوز را در کم‌تر از دو ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم؟

 

 واحد چهارم-آشپزخانه:

مرحله اول: مقدماتی

 Off خاموش

 Onروشن

 

مرحله دوم: پیشرفته: اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهی‌تابه

 کلاس عملی: عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی

 

بعد از قبولی در مرحله‌ی اول، مرحله‌ی فشرده با عناوین زیر آغاز می‌شود. نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده‌اند در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می .‌شود

 

اولین مبحث: البسه، از لباسشویی تا کمد؛ یک مرحله‌ی مرموز!

 

دومین مبحث: ریسک‌های پر کردن ظرف آب بعد از خوردن آب و بردن آن تا یخچال

 

سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند.

 

چهارمین مبحث: مصیبت کاغذ توالت. کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمی شود (نمایشگاهی از همه چیزهای خود به خودی در خانه!)

 

پنجمین مبحث: آیا وقتی مردی رانندگی می کند، می تواند آدرس بپرسد بدون اینکه بی عرضه به نظر برسد؟

 

ششمین مبحث: تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک

 

هفتمین مبحث: مردی در صندلی کنار راننده. آیا واقعا ممکن است دائما دستور العمل صادر نکنیم و غر نزنیم وقتی خانم رانندگی می کند یا مشغول پارک کردن است؟

 


 

 

پی‌نوشت: 

مادرم با عصبانیت می‌گه: «کلاغه راست گفت که من از وقتی بچه‌دار شده‌م یه گه درست‌و‌حسابی نخورده‌م. می‌گم -با‌خون‌سردی- مادر! اون مال نسل شما بود؛ ‌ما قبلش هم نخوردیم.