11 تیر 1387 - 23:59
برهنه دیدن تو: یاد کردن از زمین
زمین صاف، تهی از اسبان
زمین بی یک نی، تاش ناب
وابسته به آینده: مرز نقره
برهنه دیدن تو، پی بردن
به دلشورهی بارشیست جویای قوارهی سست
یا تب دریای چهرهای پهناور
ناتوان به جستن روشنای گونهی خود
خون، جرنگجرنگ، از زیر سایبان
با تیغهای صاعقهزن خواهد رسید
ولی تو نخواهی دانست
دل غوک یا بنفشه کجا نهان شدهست
شکم تو، کشتی ریشههاست
لبان تو یک سپیدهی بیطرح
زیر گلهای خنک بستر
مردگان به انتظار نوبت خود مینالند
لورکا
فرهاد آرام/بیژن الهی
