11 تیر 1387 - 00:13
بلاغت سعدی در پستانهای توست
و جهنم
در بازوان من
اینک من و تو و فراغت بعدازظهر
(بعدازظهری که از ما میگذرد
بر ما میگذرد
در ما میگذرد
و دریغ از میخی و چکشی
تا که بعدازظهر را
بر آسمان
میخکوب کنیم)
میان ما آسمانی است
که بال لکلکی
آن را خاکستری میکند
کدام قوسقزح از بال پرندهی آبی خواهد گذشت
تا آسمان
لاجوردی
مرطوب
و لاجوردی باشد
بعد از تو آسمان
دلگیر میگذرد
و بعدازظهر
معمولی
کیومرث منشیزاده
