1 تیر 1387 - 15:12

 

                    گندتون بزنن عزیزای دلم! آخه ما که  تضاهر نداریم؛ یعنی داریم‌ ها ولی نه به این معنی که شماها می‌نویسین!! همون‌جور که ظامن نداریم! و اونی که تو نوشتی، بیشتر اصطکاک رو به ذهن میاره تا  استهلاک. به دلمون موند که یه روز که از خواب پا می ‌شیم (نه تو رو خدا ول کن اون مرتیکه رو؛ یه چیز دیگه می‌خوام بگم) و دست و رو شسته و نشسته پای کامپیوتر می‌شینیم، یه پاراگراف بدون غلط بخونیم. فکرشو کنید در رسمی‌ترین نامه‌ای که می‌شه به جایی نوشت، نوشته شده زیر ربط! اون یکی متنابه نوشته و اون یکی -باورم نمی‌شه (و چرا نه!؟) کارشناس ارشد ادبیات- بعد این همه، باز هم نوشته راجبِ. قربون شکل ماهتون برم من! این همه "ه" های فراوان آخر کلمه‌ها که شما حذفشون می‌کنید یا تبدیل به کسره (چه زحمتی هم برا این کار می‌کشید) یه‌وقتی همه برا خودشون کسی بودند؛ ساقه‌های درختانند که بالا می‌روند و ریشهها که به اعماق، نه  ساقها و ریش‌ها؛ و برعکس، تن آدمی شریف است به جان آدمیت، نه  تنهی آدمی! این‌ کعنه آخه دیگه چیه؟  باهال کدومه؟ مگه خونه دارین می‌فروشین که باهال باشه؟ بابا جون من حاله که چیزیو باحال می‌کنه، نه هال! مهجوره که بدبخته –اگه بدبخت تر از ما نباشه- و به هجران دچار، نه محجور! نمونه‌های بیشتر، بسیار بسیار است؛ به احتمال ۸۰-۷۰ درصد در هر صفحه‌ای که باز می‌کنید، چیزی  از  این  دست وجود  دارد؛ این‌ها از آخرین ۵ سایت و وبلاگی که باز بوده‌اند برداشته شده‌اند.

جوابتون چیزیه حتما از این دست:

بابا بی‌خیال! کی گفته این‌ها رو باید با این املا نوشت!؟ -پس چرا چیزهای دیگر را با املاهای دیگر نمی نویسید؟

این که خط فارسی نیست، عربیه! -بله یه وقتی عربی بوده؛ ولی اونا که این چهار تا حرف رو ندارن؛ اونا که نستعلیق و شکسته و این چیزا ندارن. این خط مال ما شده. و با این حال اگر خیال می کنید خط دیگری برای ما بهتر است چرا یه کار پژوهشی حسابی نمی‌کنید که کدام و چرا و با چه هزینه و چه سودی. امیدوارم از  صفر شروع نکنید که این کار دو بار بطور جدی (اولین بار، در دوران ملی گرایی رضاشاهی و توسط بزرگترین صاحب نظرانی که خیال کنید) و بارها همین‌طوری، از جمله در همین فضا، انجام شده است.

بابا بی خیال! ما گیر چیزهای مهم‌تری هستیم!
-دلم نمی‌سوخت اگر گیر چیزهای مهم‌تری بودید.

آن یکی در یک اقدام ...ـانه همه‌ی "ص" ها را با "س" می‌نویسد، "س" ها را با "ث" و "ث" را با "ص" با این فلسفه که چرا ما آن‌جور که دلمان می‌خواهد ننویسیم!؟ چرا بچه‌های آینده‌ی ما در این قید وبند گرفتار باید باشند؟ چرا انرژی بی‌خود باید گذاشت بر سر این‌که فلان کلمه با چه املایی نوشته‌ می‌شود؟ و از یاد می‌برد که انرژی بی‌خود صرف کردن، این است که اول فکر کنی که فلان کلمه با چه املایی نوشته می‌شود بعد یکی‌یکی‌ِ‌ آنها را با معادل‌هایی که برایشان انتخاب کرده‌ای جایگزین کنی و بنویسی!

دلم نمی‌سوخت اگر گیر چیزهای مهم‌تری بودید؛ یا اگر این‌قدر سواد -و همت- می‌‌داشتید که چیزی را عوض کنید.

راستی می دانید نقطه، نقطه ویرگول، علامت سوال‌ و تعجب، همه و همه بلافاصله بعد از کلمه می‌آیند و بعد از آنها یک فاصله می‌آید. همه‌ی‌ حرف‌ها به پرانتز یا کروشه یا هر کوفت دیگر این‌شکلی می‌چسبند. شما مختارید که  هر  چه  می‌ خواهید بنویسید ولی باید  این‌ها  را رعایت  کنید؛ حتی اگر از  این خراب شده، به هرجای دیگر هم که می خواهید، بروید. صد البته که می‌توانید هم رعایت نکنید ولی –اگر می خواهید مطلبتان خوانده شود- ‌جای آنها‌ چیزی باید بگذارید که کمک به درست خوانده شدن درعین درست بودن صفحه آرایی بکند و هزار البته که بتوانید آنها را جهانی کنید. و انک قادر بما تشا.

 

...آخی! دلت شکست؟ نازی...بیا اینـو گوش کن دلت وا شه؛ به چیزی هم فکر نکن؛ حیفی تو...
سبزه/سرو کشمیر با صدای حسین همدانیان (آدم دلش می سوزه براش؛ بنده‌ی خدا چه می دونست روحوضی رو هم، مثل هرچیز دیگه، شبه‌روشنفکرا به گند می کشن؛ اون قدر که دیگه هرکی که این مزخرفات این روزها رو گوش می‌ده به اونا بگه مبتذل! -و یکی هم بنویسدش روحوزی!)