Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
7 اردیبهشت 1387 - 22:34

 

همکار من قبل از ازدواج فقط جواب سلام مرا می‌دهد -اگر من سلام کنم (در اسلام جواب سلام واجب است و جنسیتی برای آن تعیین نشده)؛ هرگونه برخورد دیگر از دید او بی‌معنی است؛ حتی در مسائل کاری. حاضر نیست از نامحرم چیزی یاد بگیرد! نامحرم چیزی است چون جذام؛ البته نامحرم مجرد و فقط وقتی اجباری پیش بیاید -چیزی در حد مرگ و زندگی آن هم با دستور مافوق- با اکراه این کار را می‌کند؛ آن هم با احساس گناه از این که با این کار گویی خود را عرضه کرده و صدالبته که حال که ناخواسته،‌این‌طور شده و در برابر این برخورداری من از او، من باید لطف را در حقش تمام کنم و همه‌ی دانش خود را یک‌باره به او ببخشم!...
او لبخند زدن را بی‌معنی می‌داند؛ لبخند مردان را پررو می‌کند؛ حتما از مادرش شنیده؛ یا خواهر بزرگ‌ترش. و البته که لبخند زدن به مدیر یا رئیس -گه‌گاه- اشکالی ندارد؛ متاهلند و بی‌خطر! و از این گذشته به هرحال رئیسند و مدیر. و این‌چنین من هر روز یاد دو سه دختر دانشکده می‌افتم که تمام طول ترم فقط دو روز آرایش داشتند: روز امتحان و روز اعلام نمره؛ ارتباط صنعت و دانشگاه از این تنگ‌تر شدنی نیست!

همکار من قبل از ازدواج روزی هشتصد‌‌و‌پنجاه‌و‌دو بار از روی صندلی خود بلند می‌شود، شلوارش را صاف می‌کند، پاچه‌های آن را پایین می‌دهد، جوراب‌هایش را آن‌ زیر بالا، و لبه‌های مانتو را با دقت تمام روی پاهایش می‌کشد و دوباره می‌نشیند و البته که زوایای نشستن هم تنظیم می‌شود که تحریک‌کننده نباشد؛ این تنظیم روندی است با لااقل صد‌ودوازده سعی‌و‌خطا و نمی‌دانم این همه به دلیل آشنایی او با انواع سیستم‌های مختصات دکارتی، استوانه‌ای و کروی است یا نا‌آشنایی‌اش! (ناآشنایی‌اش، حداقل با سیستم کروی بعید می‌نماید!)

همراه همکار من که زنگ‌ می‌زند او تا بیرون رفتن از قسمت جواب نمی‌دهد و بیرون از قسمت هم، اگر در طی این مسیر گاهی سی‌متری تلفن قطع نشده باشد، دیالوگ او تنها سه کلمه را شامل است: «آره»، «نه»»، و گاهی هم «نمی‌دونم».

همکار من به دلایل نامعلوم چادر سر نمی‌کند و خود را روشن‌فکر می‌پندارد ولی همیشه پشتش به من است گرچه که میزهای ما دقیقا کنار هم قرار گرفته‌اند! و من اگر به سویش برگردم می‌توانم فقط یک خط باریک عمودی از صورتش را ببینم. او هرازگاهی -دویست‌و‌سی بار در هر روز- این زاویه‌ی هشتادوهشت درجه‌اش با من را به نود تمام می‌رساند، از زیر مقنعه دست در موهایش می‌برد و آن‌ها را عقب می‌زند؛ یک تار آن هم نباید دیده شود؛ حتی یک تار (مادربزرگ‌های ما با همه‌ مذهبی بودنشان فرق باز کرده‌شان پیدا بود و گیس‌های بافته‌شان!) و به دلیل اهمیت فوق‌العاده‌، الزامات این‌فاز فوق‌الذکر کار، دو مرحله بازرسی را هم در بر دارد! در پی این امر، مقنعه به جلو کشیده شده و لبه‌ی پایینی هم که تا حوالی ناف ادامه دارد با حرکتی کشیده می‌شود تا راه هرگونه حمله‌ی گرگی چون من را به کبوترهای معصومش ببندد!

 

گوشه‌های لب همکار من بعد از ازدواج اما بالا می‌رود و من برای اولین بار دندان‌هایش را می‌بینم! بی‌ بروبرگرد سلام می‌کند با لب‌های همیشه گل‌گون.

شلوار سفید تنگ و مانتوی کوتاه در یک اقدام چند‌روزه جای مانتو شلوار گشاد بلند مشکی‌ را می‌گیرد و دو کبوتر زندانی اندکی پر می‌گیرند.

او بعد از ازدواج -پس از یک و سال و کمکی- به‌ناگاه در می‌یابد که موارد کاری بسیاری وجود دارد که او نمی‌داند و باید بپرسد چون اسلام اهمیت زیادی برای علم قائل است و چون اصولا تجربه نشان داده که دانش انسان مجرد بیش از هم‌تای متاهلش است، چین او می‌شود میز من! او یک سال و کمکی تجربه دارد و زمینه‌ی کاری من هم یک سال است که عوض شده، با این وجود او «مجبور» به عمل به سفارش روزهای نخست مدیر مبنی بر کمک گرفتن از من است!

خوب، ازدواج است و مش و های‌لایت و رنگ و ... و موی فن‌آوری‌شده را هم که نمی‌شود زیر مقنعه نگه داشت؛ اول فقط حدی از مو بیرون می‌آید که حاکی از هرگونه خاص بودن آن است؛ بعد تا هر حدی که عرف می‌پذیرد و بعد پیش‌تر از آن می‌رود؛ تا هر جا که کسی تذکر کتبی یا شفاهی‌ای نداده. خیال نکنید که آن دو روند هشتصد‌‌و‌پنجاه‌و‌دو و صد‌و‌دوازده باری سعی‌و‌خطا حذف شده‌اند؛ کماکان با دقت پی گرفته می‌شوند ولی زوایای هدف تغییر کرده‌‌اند.

نیمی از وقت همکار من بعد از ازدواج به گفت‌وگوی تلفنی می‌گذرد؛ با هر کس و از هر نوع تجربه‌ای؛ داخل عرف یا خارج آن و در این میان با کلماتی چون «جونم» و  «جیگرم»، جایی برای «آره» یا «نه» یا «نمی‌دونم» نمانده است.

بعد از ازدواج مرز میان متاهل و مجرد کماکان باقی است؛ چپ و راست آن فقط عوض شده چون اصولا ازدواج بسرعت نشان‌گر این مطلب است که مرد متاهل خیلی بد است؛ خیلی خیلی بد...آه...یه‌وقت خیال نکنید این تغییرات هشتصد سال طول کشیده‌ ها! الان ماه سوم پس از ماه عسل است. همکار من به سرعت در حال عوض شدن است و البته که من در هیچ شرایطی مخالف تغییر نیستم...