6 اردیبهشت 1387 - 17:07

 

وقتی تو را دوست می‌دارم، شکل کره‌ی زمین دیگر می‌شود...

بر روی دستان تو و و دستان من راه‌های جهان به هم می‌رسد

نظم افلاک دگرگون می‌شود

ماهیان در دریا بسیار می‌شوند

و ما‌ه‌ی در گردش خونم سفر می‌کند

شکل من نیز دیگر می‌شود:

درخت می‌شوم...باران می‌شوم...

پرتوی سیاه در چشم زنی اسپانیایی می‌شوم...

 

وقتی تو را دوست می‌دارم، دره‌‌ها و کوه‌‌ها شکل می‌گیرد

تولد کودکان بسیار  می‌شود

جزایری افسانه‌ای در چشمانت پدپد می‌آید

و زمینیان اخترانی می‌بینند که از ذهن هیچ‌کس نگذشته است

و روزی فراوان می‌شود،‌ عشق بسیار می‌شود، کتاب‌های شعر انبوه می‌شود

و ایزد در اتاق مَه‌گون خود فرخنده‌بخت می‌شود...

وقتی تو را دوست می‌دارم، هزاران کلمه متمدن می‌شود

زبانی دیگر شکل می‌گیرد

شهرهایی دیگر...

ملت‌‌هایی دیگر...

ساعت‌‌ها تندتند نفس می‌زنند

حروف عطف می‌آرامند... و تاء‌های تانیث آبستن می‌شوند...

و میان صفحات گندم می‌روید...

و از چشمانت پرندگانی بیرون می‌آیند...و خبرهایی عسلی با خود می‌آورند

و از نارهای سینه‌ات کاروان‌هایی می‌آیند...و علف‌هایی هندی با خود می‌آورند

میوه‌ی انبه بر زمین می‌افتد...بیشه‌ها شعله‌ور می‌شود

و طبل‌های سرزمین نوبه به صدا درمی‌آید...

 

وقتی تو را دوست می‌دارم، دریای سپید مدیترانه آکنده از گل‌های سرخ می‌شود

بر روی آب سرزمینی پدید می‌آید

در زیر آب سرزمینی ناپدید می‌شود

پوست من دگرگون می‌شود...

سه کبوتر سپید از آن بیرون می‌شود

و سه گل سرخ کام‌کاری

خورشید مادینگی خود را کشف می‌کند

و گوش‌وارهایی زرین به گوش می‌آویزد

و همه‌ی زنبوران عسل به ناف‌واره‌ی ازیادرفته‌ات کوچ می‌کنند

و درجاده‌ی میان سینه‌ات

همه‌ی مدنیت گرد می‌آید

...

 

 

                     نزار قبانی

                           موسی اسوار