31 فروردین 1387 - 21:59

 

 بر یکی از شعرهای قبلی، بهار نظر داده که «این همه احساس تو عصر مدرن حال ادم (رو) بد می کنه». نمی‌دونم عصر ما الان عصر مدرنه یا چیزی پس یا پیش آن یا چیزی بی‌ارتباط به اون فقط وقتی داشتم می‌اومدم یه X3 مشکی متالیک تو بزرگراه زده بود کنار، سه نفر پیاده شده بودن و داشتند توت‌های نارس یه درخت اون‌ور گارد رو می‌خوردن.



31 فروردین 1387 - 21:46

 

بس تنهایم

تنم شناور در علف

چسبیده به ریشه‌ها

اگر آب بود

که اغوایم کند

در پی‌اش می‌شتافتم.

 

 

            

                       اونو نو کوماچی
                             ابوالقاسم اسماعیل‌پور



30 فروردین 1387 - 22:15

 

          جفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم...

 

 



28 فروردین 1387 - 01:02

 

چه‌زیباست

گل‌گشت با تو در باغ.

دست در دست

و نهال جوانمان را

آب دادن و پروردن.

 

آفت از شاخ‌ و برگش می‌سترم

و تو آبش می‌دهی.

 

آه که چه سبز می‌توانست باشد

اگر ریشه‌هایش را نبریده بودیم!

 

 

 

 

                        اریش فرید

                               مهدی سردانی-میرزا آقا عسگری



24 فروردین 1387 - 01:08

 

                                                                                       برای فرح‌ناز؛ که زندگی جاری‌ست

 

             اینو بشنو اگه جوابت به «خوبی؟» من «آره» نیست؛ لذت شنیدنش چیزیه فرای یه لذت آنی؛ همچین تو دلت می‌مونه که انگار سه هزار ساله اون‌جاس!

 

 

                             کمانچه: سید‌میرزا عزیزی
                             آواز: احمد‌علی رضایی
                             ضرب: محمد بنیادیان

 



23 فروردین 1387 - 18:44

 

در آن لحظه‌ی نادر مرد به خود گفت:

آن‌چه برای شادمانیم خواستارم

این است که در کنار تو در «ایسلند» آرام بگیرم

در روزی بزرگ.

و با تو اکنون را سهیم شوم

هم‌چون‌آن که موسیقی

یا طعم میوه‌ای

تو را با خود سهیم می‌کنند.

 

در آن لحظه‌ی نادر

مرد در کنار او در ایسلند بود.

 

 

                           بورخس

                                   حسن تهرانی/ویرایش: م. آزاد



23 فروردین 1387 - 00:07

 

...گل گفتی آقا قربون دهنت؛ همشون همینن این ملت. من اون روز با همین ماشین، نه این نبود با اون جی‌ال‌ایکسه، از یارو سبقت گرفتم، عقده‌ای بود بهش برخورد. افتاد جلوم دنده عقب گرفت زد بهم چراغمو شکوند. گفتم: عقده‌ت خالی شد؟ گفت: برا چی از راست سبقت می‌گیری آخه مرد حسابی؟ گفتم: برو بابا ما یه عمره داریم از راست سبقت می‌گیریم؛ حالش به همینه؛ تا حالام هیشکی هیچی نگفته. آره داداش، اینجوریاس. بعد بهش گفتم: خیلی خوب، حالا عقده‌ت خالی شد؟ گفت: آره. من هم گرفتمش به...ببخشیدا خیلی ببخشید، گرفتمش به کتک! با مشت یه بیست سی تایی زدم تو سرش و عشق کردم.

-قربون مرامت، این بغل‌مغلا ما پیاده می‌شیم. خیلی آقایی به مولا!

 



22 فروردین 1387 - 00:43

 

کجکـی ابـروت نیـش کـژدم است

چه کـنم افسـوس مال مـردم است

 

عاشق فقط مایل ابرو نیست؛ به نیش عقرب عاید دیگران هم حسود است!...آسان چرا می‌گذریم گاهی؟

 



18 فروردین 1387 - 23:01

 

شتاب مکن
که ابر بر خانه ات ببارد
و عشق
در تکه‌ای نان گم شود
هرگز نتوان
آدمی را به خانه آورد
آدمی در سقوط کلمات
سقوط می‌کند
و هنگام که از زمین برخیزد
کلمات نارس را
به عابران تعارف می کند
 آدمی را توانایی 
عشق نیست
در عشق می‌شکند و می‌میرد

 

                          احمدرضا احمدی

 



15 فروردین 1387 - 00:19

 

صبح بیستونه اسفند وقتی در می‌زنن به هر کسی فکر می‌کنی جز پستچی؛ بسته‌ای رسیده بعد از یک سال. (علامت تعجب مال قدیما بود؛ الان دیگه ته همچین جمله‌هایی نقطه می‌ذارن فقط.) می‌گه: «دیروز آمدم نبودین.» می‌گم: «ولی یادداشتی نذاشته بودید.» می‌گه: «بله، گفتم دیگه شما زحمت نکشید بیایید تا پست من امروز دوباره میام.» چیزکی بهش می‌دم و بعد تاریخ پست نامه را نشونش می‌دم: دوم اردی‌بهشت!  –آقا ما کاره‌ای نیستیم به خدا! ...

آخر شب دوستی زنگ می‌زنه و می‌گه که همه چی درست شده و شهریور می‌ره؛ و یک ساعت بعد هم یکی دیگه هم همچین خبری می‌ده.

چهارصد تا کاست -دقیقا سیصد و نود و دو تا- از چهار سال پیش دست دوستیه که قراره فایلشون کنه. من که هیچ وقت نپرسیده‌م چی شد ولی همه‌ی این مدت هر وقت حرف زدیم می‌گه همین روزا تموم می‌شن. روز دوم فروردین بالاخره می‌گه که همشون گم شدن و بعد اصلاح می‌کنه که نه، دزد برده؛ دزدی خونه‌شون یادم هست؛ سه سال و نیم پیش؛ چطور تونسته همه‌ی این مدت طاقت بیاره و چیزی نگه!؟ حتی برای من هم که همچین تخصصی دارم سخته...انقدر دردناکه که کاست‌ها یادم می‌ره، با همه ی ارزشی که برای من داشتن و برای خیلی‌ها می‌شد داشته باشن...صدوبیست تاش فایل شده و رو کامپیوتر بوده؛ کاش لااقل دزده اون‌هارو پخش کنه...

از پنجم شروع کردم بقیه‌ی کاست‌هامو فایل می‌کنم. امشب ششمیش بود و از اون کارهایی که دلم می‌خواد بشه تِرَک‌های کوتاه‌کوتاه. به ترک سی‌وهشتم که می‌رسم می‌بینم از سه به بعد یادم رفته شماره‌ی ترک رو عوض کنم و نرم‌افزار مربوطه هم متاسفانه هیچ اخطاری در این زمنیه نمی‌ده و نداده! ...و بدین‌سان است که دو ساعت تمام کار نابود می‌شود...

یازده فروردین مامور گاز آمده. درو که وا می‌کنم نگاهی به بالا و پایین می‌کنه و بی هیچ حرفی چیزی، می‌گه: «نمی‌کوبینش؟»...دستم واسه کوبیدن تو صورتش خیلی سنگینه...

 

 

 



13 فروردین 1387 - 02:53

 

بشنوید با صدای مینو جوان
آّهنگ و شعر از جهانگیر سرتیپ‌پور
تنظیم از اردشیر روحانی

 

 

پی‌نوشت:
و حیف باشد در این بهار نشنیدن این دیگری!
با صدای ابوالحسن خوش‌رو

 



13 فروردین 1387 - 02:42

 

خیز مه‌رویا! تا مجلس زی سبزه بریم              که جهان تازه شد و ما ز جهان تازه‌تریم

بر بنفشه بنشینیم و پریشیم خطت               تا به دو دست و به دو پای بنفشه سپریم

چون قدح گیریم از چرخ دو بیتی شنویم          به سمن‌برگ چو می خورده شود لب ستریم

وگر ایدون به بن انجامدمان نقل و نبیذ            چاره‌ی هر دو بسازیم که ما چاره‌گریم

بمَزیم آب دهان تو و می انگاریم                   دو سه بوسه بدهیم وانگه نقلش شمریم

نخوریم انده گیتی که بسی فایده نیست       اگر ایدون‌که بریم انده او یا نبریم

پیش کاین گیتی ما را بزند یا بخورد               ما ملک‌وار مر او را بزنیم و بخوریم

 

                 

                        عنصری



   1      2    >>