مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
10 بهمن 1386 - 20:24


 

ســده‌ی هنـوز زنـده‌مـان خجسـته

 



7 بهمن 1386 - 21:46

 

گویند که صفا و مروه نام مردی و زنی بوده است که در زمان جاهلیت در خانه‌ی کعبه زنا کردند. حق تعالی ایشان را سنگ گردانید. اهل مکه مرد را بر سر کوه صفا و زن را بر سر کوه مروه بردند، عبرت بییندگان را، آن کوه‌‌ها بدین نام مشهور شد.

نزهت القلوب

 

ما را به جزای مهری که هستی ما بهانه‌ی آن است،

و به گناه آمیزشی چونان پالوده و بردبار که تنها تو می‌دانی،

بی‌آن‌که سنگمان بگردانند،

بر قلاع قلل اقلیم جاهلیت،

در بند می‌کنند.

و دیارشان در میانه‌ی من و تو

-زبون و جاهل ناراست،

بر جسمشان مستحیل در آمیزش‌های حقیر حیوانی-

آیات فلاح تلاوت می‌کند.

نازنین من!

اینک ما: بندیان قلل مقهور،

صفا را چگونه بر این قوم بسراییم؟

و راستی را چگونه با ایشان برهنه گردانیم؟

 

 

                       بهمن فرسی



2 بهمن 1386 - 23:29

 

به دیدن نمایش، کنسرت، فیلم یا هر چیز دیگر اگر می‌روید باید -اگر می‌خواهید آن را بفهمید- بتوانید:

- گوشی خود را خاموش کنید. ساعتی مسیج و زنگ و هر چیز دیگر را فراموش کنید؛ تجربه نشان داده که به احتمال زیاد نخواهید مرد! (نمی‌خواهید بگویید که اطرافیان در این فاصله نگرانتان می‌شوند؟ شما که مهارت‌های ویژه‌ای در به قول خودتان پیچوندن همه دارید!)

-با همراه(ان)تان صحبت نکنید. سینما یا تئاتر یا تالار، متاسفانه، برای صحبت کردن طراحی نشده‌‌اند!

-فکر هر چیز دیگر را تا حد امکان از ذهن بیرون کنید و روی کار تمرکز کنید؛ چک‌هایتان پاس و امتحانتان خوب خواهد شد حتما! فعلا باید دید یا شنید.

-چیزی میل نکنید؛ از گرسنگی نخواهید مرد!

-چند لحظه‌ای فکر کنید که این‌‌جا که آمده‌اید کجاست و برای چه آمده‌اید. اگر پولی هم برای این کار نداده‌اید، وقتتان که ارزش دارد.

-اگر جای شما وسط ردیف است کمی زودتر بنشینید؛ از مزیت‌های آن حتما خبر دارید.

-پول خردهایتان را از جیب به کیفتان منتقل کنید!

-درست است که شما باید کودکان دلبندتان را انسان‌هایی فرهنگی -چون خود- بار آورید ولی بدانید که این کار باید تدریجی صورت گیرد؛ هر سن شرایط خاص خود را دارد. یک کودک از خیلی چیزها سر در نمی‌آورد -و نباید.

 -با هیچ پیش‌فرضی به دیدن یا شنیدن چیزی نروید؛ شال و کلاه نکنید برای رفتن به قصد کوبیدن کارگردان یا آهنگساز یا خواننده یا تمجید او؛ در هر دو حالت شما باید بتوانید منطقی حرف بزنید. گرچه فاتحه‌ی نقد منطقی و اصولی مدت‌‌هاست خوانده شده ولی شما که با دیگران فرق دارید؛ شما انسانی روشن‌فکر هستید که قرار است چیزی را عوض کنید؛‌فراموش نکرده اید که!!؟

...و اگر این روزها به دیدن افرا می‌روید، پتو را فراموش نکنید که همان چند درصد تاسیسات گرمایشی هم که پیش‌تر روشن بود، اکنون، به هر دلیل، خاموش است یا از کار افتاده؛ سالن سرد است. و البته که دیدن یک کار خوب، در حالی که بخار دهان بازیگران هم صحنه را پر می‌کند، سعادت بزرگی است که به‌آسانی نمی‌توان از دست دادش یا به دستش آورد!

 

 



2 بهمن 1386 - 00:19

 

حاج قربان سلیمانی درگذشت و بسیار چیزها با او...

چه غمگنانه است که ساز کسی تنها پس از مرگش شنیده می‌شود؛ ور که به همین هم خوش‌دل شاید باشد او...

 

 

 



1 بهمن 1386 - 23:59

 

آه بانو، زمانی که جام نگون‌سار ماه تبرکت کرد

تو آتشی نرم شدی با لطافت ابر؛

ستارگان دشخوار از برای چشمان صورتت شنا کردند؛

تو ایستادی و سایه‌ات جای‌گه من شد:

تو چرخیدی و سایه‌ات یخ زد

                                 آه بانوی من.

 

آه بانو،‌ زمانی که دریا نوازشت کرد

تو مرمری از کف شدی، ‌اما گنگ.

کی سنگ‌، گورش را باز خواهد گشود؟

کی موج‌ها کف خود را به ساحل خواهند سپرد؟

تو نخواهی مرد، به خانه هم بازنخواهی آمد،

                                     آه بانوی من.

 

آه بانو، زمانی که باد تو را بوسید

به نوایش درآوردی زیرا که صدفی تمام بودی.

من هنوز در پی آب‌ها و بادی هستم

که عشاقت شریرانه ربودندش

زیرا که دل من شنید و هزار تکه شد،

                                  آه بانوی من.

 

آه بانو، زمانی که از دست خواهمت داد، بنگر

دستان کامل ماه را که تباهی می‌پراکنند،

دستان دریا را که از پستان جهان ظلمانی است،

زوال جهان را که دستان باد از آن جا گذشته است،

و سر مرا، خسته از عشق، غنوده

در دستانم، و دستانم پر از غبار،

                                  آه بانوی من.

 

 

 

                                    تد هیوز

                                    یوسف اباذری

 



<<    1      2