28 مهر 1386 - 21:42

 

گل از شاخه افتاد و بر خاک خفت

شهیدان باغ، این شهیدی دگر!

 

 

                            م. آزاد 



27 مهر 1386 - 14:02


 

-تو خیلی بی‌فکری.

-و تو برای همین باهام ازدواج کردی.

 



25 مهر 1386 - 23:49

 

جهان همیشه چنین است گرد‌گردان است

همیشه تا بود آئینش، گرد‌گردان بود

همان که درمان باشد، ‌به جای درد شود

و باز درد، همان کز نخست درمان بود

 

 

                               رودکی



22 مهر 1386 - 21:21

 

تو عاشقانه‌‌ترین نام

و جاودانه‌ترین یادی؛

تو از تبار بهاری -تو بازمی‌گردی.

 

تو آن یگانه‌ترین رازی -ای‌ یگانه‌ترین

تو جاودانه‌ترینی.

 

برای آن‌که نمی‌داند

برای آن‌که نمی‌خواهد

برای آن‌که نمی‌داند و نمی‌خواهد،

تو بی‌نشانه‌ترین باش

                  ای یگانه‌ترین!

 

              

                           م. ‌آزاد

 

 

 با آهنگی از رامین انتظامی و صدای پری زنگنه بشنویدش. (برای نگار)

 



21 مهر 1386 - 22:54


 

بچه: «مامان این هواپیماها که سقوط می‌کنن برا اینه که خلباناشون همش دارن آتاری بازی‌ می‌کنن!؟»

 



20 مهر 1386 - 12:40

 

به شاه‌راه طرب نیست بیم گم‌راهی

که راه با قدم ره‌نورد می‌آید

 

 

                         سایه



19 مهر 1386 - 20:24

 

بقایای ستاره‌ی گرفتار در زلفانت

چون پوست بادام شکافت،

همان ستاره‌ای که نورش را پیش‌تر، یک میلیون سال پیش،

درست در لحظه ی تولد طفلی ظریف و چینی،

کشف کرده بودی.

 

«چینی‌ها تنها مردمی هستند که از اشباحی که هر شب، نیم‌شبان، از روزن‌هامان به در می‌آیند، نمی‌ترسند.»

افسوس که ستاره نتوانست سینه‌هایت را بارور کند

و افسوس که پرنده‌ی چراغ نفتی چنان بر آن نوک زد که انگار پوست بادامی

باشد.

پرتو نگاه من و تو در زهدانت نشست،

نشانه‌ی درخشان و نویدبخش تکثیر.

 

 

                             بونوئلی‌ها-لوئیس بونوئل

                                     شیوا مقانلو

 



17 مهر 1386 - 23:52

 

مثل دانه‌های برف

                    دانه

                       دانه

                          دانه

بر دلم نشسته حرف

گرم می‌وزم از این هوا

 

 

                                     بی‍ژن هنری‌کار



17 مهر 1386 - 23:40


 

کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل

 در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

 

هیچ‌وقت شده که به شنیدن کفر یاد cover افتاده باشید؟

 

 



16 مهر 1386 - 22:58


 

مـهـرگـان خجـستـه

 

 



16 مهر 1386 - 00:16

 

ما تولد صدایی را منتظر بودیم

نبض سکوت را می‌شمردیم

و مرگش را بر تابوت لحظه‌ها پیش‌گویی می‌کردیم

 

شب قلب دوزخ وهم را با کندی می‌شکافت

نه تولدی    نه مرگی

و دست‌هامان

                        از دو سوی سیم‌ها

سنگینی غرور را

                       اقرار می‌کردند

 

 

                                   طاهره صفارزاده

 



14 مهر 1386 - 23:44

 

دیشب

-رضا کجایی، سه داره یه چیزی می‌ده زود ببین.
-خونه نیستم.


امشب
-رضا سه رو می‌بینی، همون دیشبیه‌اس که گفتم.
-آنتنم از آخرین بار که مهمون داشتم قطعه؛ الان وصلش می‌کنم می‌بینم.
-تا وصلش کنی تمومه.


‌فردا
-این بود اون که گفتم.


آن‌قدر از تو دور نیست که بخواهی با شنیدنش به جایی پر بکشی؛ نه، اصلا دور نیست...


بهار هفتادوشش؛ سه‌شنبه بیست‌و‌یک خرداد
در آن خانه‌ی درندشت نشسته‌ایم و خوابیده‌ایم و راه می‌رویم. همه رفته‌اند. تویی و وسایل ریخته‌پاشیده‌ی هرگوشه. و من و دولتمند. کسی می‌گوید: «بچه‌ها این موجودو از کجا کشف کردین دیگه؟»
حتی لازم نیست نگاهی هم به هم کنیم. سرهای هر دو پایین است ولی جمله‌های همدیگر را می‌خوانیم: این موجود که تو می‌گی رو کشف نکردیم؛ با ما بوده همیشه. هیچ وقت نمی‌تونسته میون میون ما نباشه.

 من حتی روزی را به یاد می‌آورم که نیمی از این شهر را برای پیدا کردن کاستی به دردخور این صدا گشته‌ام -چه خوار شده این "به‌دردخور" (و چه خوارتر این خوار) چیزی بر لب همه؛ صبح تا شب. چیزی به درد این صدا خور -هه! تنها چیزی که این جا دیگر معنایی نمی‌دهد درد است. کسی نمی‌پرسد یعنی چه به درد این یا به درد آن خوردن و  این‌جا درد یگانه چیزی است که برای این صدا می‌توان استفاده کرد.
-آقا چی شد، شما که اصلا ندیدین این کاست رو.
-من رو یه کاست بهتر می‌خوام؛ یه چیزی که به درد این صدا بخوره.
-به درد این صدا!؟ همه‌ش همینه آقا؛دنا.
ولی به یاد نمی‌آوری که آن روز یا روزی پیش‌تر یا پس‌تر او را کشف کرده باشی. روزی قابل تصور نیست که او نبوده باشد.
روزهای آخر است که تو این‌جایی؛ با من و با این آهنگ سوم (هنوز دیسک فشرده ای وجود ندارد. تو یک دستگاه پخش آن ‌را داری ولی با آن فقط می‌شود چند دیسک انگلیسی را گوش کرد که داری و چون هنوز دیسک‌ فشرده همه‌گیر نیست، اسم آن آهنگ سوم است نه تِرَک سوم)

تویی  و من و این آهنگ سوم. و پخش و برگردان دستگاه. و باز همین آهنگ: یک دم بنشین در کنار من که چون روزهامان تکرار می‌شود؛ چون هم و نه چون هم.

 



   1      2      3    >>