۵۰۰۰ جلد کتاب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
13 مرداد 1386 - 00:09

 

 

از دروازه‌ی الویر تو را

می‌خواهم گذران بینم

برای دانستن نامت

و به گریه‌افتادن.

کدام ماه خاکستری ساعت نُه

از گونه‌ات چنین رنگ‌پرانیده است؟

کدام کس بذر شعله‌های تو را

از روی برف برچیده‌است؟

کدام سوزنک صُبار

بلور تو را هلاک می‌کند؟...

از دروازه‌ی الویر تو را

می‌آیم گذران بینم

برای نوشیدن چشمانت

و به گریه‌افتادن.

چه صدایی به مجازاتم،

در بازار بلند می‌کنی!

چه میخک تب‌داری

بر خرمن‌ها!

چه دورم در کنار تو،

چون می‌روی، چه نزدیکم!

از دروازه‌ی الویر تو را

می‌آیم گذران بینم

برای حس کردن ران‌‌هایت

و به گریه‌افتادن.

 

 

 

                        فدریکو گارسیا لورکا

                               ا. اسفندیاری- بیژن الهی